در مورد جنایت تاریخی دی ماه ۱۴۰۴ شمسی در آینده کتابها خواهند نوشت. مسالهی پر رنگ از دید من بیقدرتی جامعه چه قبل و چه بعد از این حادثه است. جامعه پیش از حادثه قدرت مستقلی نداشت که بتواند افسار حکومت در اعمال خشونت را بکشد. جامعه در پس این رخداد هم توانی درونزا برای قد برافراشتن و تاثیرگذاری در آیندهی کشور را ندارد. آن چه ایرانیان خوب میدانند این است که چه چیزی را نمیخواهند. نخواستن ساده است ولی خواستن هزینه دارد، دردسر دارد و همین است که ما ترجیح میدهیم نخواهیم، ترجیح میدهیم مخالف باشیم.
حکومت استبدادی امکان ظهور و بروز آلترناتیو و اساسا هر گونه قدرت مستقل از حکومت را از بین میبرد. همین نبود قدرت مستقل اصلیترین مانع در برابر هر گونه تحول جامعه است. واقعیت این است که در نبود قدرت مستقل، نمیتوان هیچ مصالحهای در جهت تغییر شرایط داشت. نمیتوان در مقابل بازیگران قدرتمند عرض اندامی کرد. نتیجه میشود ما و انفعالی که در آن گرفتاریم. چون مسافرانی بر قایقی طوفانزده با سکانداری ناخدایی پلشت و دیوانه.
برای آیندهی ایران چه میتوان کرد؟ این پرسشی است که نسلهای متمادی از ایران از خود پرسیدهاند. چگونه میتوان از جامعهی بیقدرتان به سوی جامعهای قدرتمند گذر کرد؟ به نظرم برای یافتن پاسخ این پرسش باید به سراغ مفهوم قدرت برویم.
اساسا قدرت زاییده چیست؟ قدرت عبارت است از توان تاثیرگذاری، کنترل و شکل دهی به رفتارها و انتخابهای دیگران است. منشا قدرت رژیم فعلی را میتوان در چندین زمینه جستجو کرد:
- مذهب: مذهب و ایدئولوژی آخرالزمانی که در آن شکست بیمعنی است و هر نوع جنایتی توجیهپذیر
- اقتصاد: انحصار موجود در اقتصاد و درآمدهای نفتی
- خشونت: دستگاه عریض و طویل کشتار و سرکوب حکومت
جامعهی ایران اگر در پی قدرتمند شدن است دو مسیر کلی در پیش روی دارد: اول تضعیف قدرت حکومت در هر یک از حوزههای پیش گفته و دوم یافتن عنصر جدیدی از قدرت که حکومت هنوز آن را به انحصار خود درنیاورده و یا اساسا توان در اختیار گرفتن آن را ندارد.
در بعد مذهب و ایدئولوژی چه آلترناتیوهایی در پیش روی جامعه است؟ چه ایدههایی توان پیوند زدن افراد و ساختن جمعی بزرگتر را در ایران اکنون دارند؟ به باور من عصر فعلی عصر فردگرایی و رنگ باختن مفهوم جمع در مقابل فرد است. هر گونه ایدهای در این عصر آن توان سابق در چسب زدن افراد دور هم را ندارد. ایدئولوژیهایی چون ملیگرایی توانستهاند اقبال نسبی حداقل جمعی از مخالفین حکومت را به خود جلب کنند ولی به باور من ملیگرایان در مقایسه با مذهبیان آمادگی کمتری برای پرداخت هزینه در مسیر باور خود را دارند. حکومت حتی سعی کرده از ملیگرایی و مخالفت با امپریالیسیم هم سبدی برای جلب نظر عدهای از مخالفانش برای خود بدوزد. خلاصهی سخن آن که به گمانم این زمینه پتانسیل قابل توجهی برای کسب قدرت ندارد.
اقتصاد در بعد اقتصادی ایران از زنجیرهی تولید ارزش در اقتصاد جهانی بریده شده است. آن چه داریم اقتصادی در انحصار چند بنگاه اقتصادی محدود و در اختیار حکومت است. هر گونه حرکت به سمت فناوریهای پیشرفته و وصل شدن به زنجیرهی تولید جهانی، میتواند روزنهای برای ظهور قشر جدیدی فراهم کند که قدرت اقتصادی خود را به طور کامل از حکومت وام نگرفته. ولی حکومت انزواطلب و برهمزنندهی نظم بازی جهانی، راه را بر هر گونه تعامل و کار با دنیا بسته است. با این وجود شاید از داخل همین حکومت بتوان همپیمانانی پیدا کرد که منفعتشان ایجاب میکند که این خانه از داربست ویران نگردد.
خشونت حجم کشتار انجام شده، آتش خشمی را در میان بازماندگان شعلهور کرده که در صورت بقای حکومت به احتمال بالا منجر به جنگی داخلی خواهد شد. اگر افرادی باشند که حاضر به برگرفتن سلاح باشند که پس از رخداد دی تعدادشان کم نیست، قطعا طرفهایی پیدا خواهند شد برای تامین سلاح. چنین حجم کشتارهایی که پیشتر در سوریه هم اتفاق افتاد، شاید نه به صورت فوری ولی در درازمدت باعث ایجاد چنان شکاف بیاعتمادیای میشود که امکان هر گونه مصالحه را از بین میبرد. کشتارشدگان در حافظهی تاریخی خود این را خواهند داشت که حکومت در جهت حفظ خود از هیچ جنایتی دریغ نمیکند. نتیجه خشونت بازتولید خود آن است. نتیجه اما برای همهی طرفین دهشتناک است. کابوسی که راه فراری از آن نیست.
راههای نرفته اما چه ایدههای دیگری توان تولید قدرت را دارند؟ پاسخ روشنی برای این موضوع ندارم. شبکههای اجتماعی و تلاش دیاسپورای ایرانی در جهت شکلدهی افکار عمومی جهانی در مخالفت با رژیم اسلامی به نظرم توان بسیار محدودی دارند. با این وجود حرکت به سمت شکل دادن آلترناتیوهایی برای فردای ایران شاید جزو معدود کارهای مفید فایده باشد. در این میان جامعهای که میداند چه نمیخوهد باید گامی تاریخی بردارد و این بار بگوید چه میخواهد. باید دست از این که من که اهل سیاست نیستم بردارد و مرد/زن میدان سیاست شود. باید افکار خود را بیان کند و پذیرای ایدههای دیگران باشد. باید هزینه دهد و خود را از زیر این سایهی ترس برهاند.